|
ساعت18 عصر بود و من توی میدان ولیعصر به اولین کافی نت که رسیدم وارد شدم.سایت سازمان سنجش رو که در طی 2روز گذشته بیش از صد بار واردش شده بودم باز کردم و بلاخره نتایج اومده بود ولی شماره داوطلبی برای نشان دادن نتایج لازم بود و من همراه نداشتم سریع قرارم رو کنسل کردم و به طرف منزل حرکت کردم و انگار که همه آدمها و ماشینها دست به دست هم داده باشند که من نرسم به خونه تو ترافیک وحشتناکی دو ساعت گیر افتادم که دوست داشتم فقط می تونستم پرواز کنم و برسم پشت میز کامپیوتر اتاقم.به دوستم زنگ زدم تا ببینم اون چه کرده که گفت من قبول شدم و خلاصه بعد کلی تحمل بوق و ترافیک رسیدم پشت میزم و وارد سایت شدم و حمدو سوره ای خوندم و یک لیوان آب هم به سرعت قورت دادم.
دواطلبی با چنین مشخصاتی موجود نمی باشد و این پیامی بود که چشمهای من رو گرد کرد!یعنی چی من امتحان دادم اگر قبول نشدم هم باید بزنه مردود.دوباره....سه باره......همین پیام!!! کارت رمز رو در آوردم و اطلاعات رو به دقت زدم.ولی این بار پیام متفاوت بود!قلبم به سرعت می زد و خیره- بله من قبول شده بودم انتخاب اول...فکر کن تنها بودم خونه و نمی دونستم الان چیکار باید بکنم. تلفن ورداشتم زنگ زدم به مامان ولی موبایلش خاموش بود.....به خونه خالم که هیشکی ورنداشت!!! بلاخره به دوستم گفتم و خیلی خوشحال شد و یکدفعه مامان زنگ زد و گفت دیدم گوشیم خاموش بود روشنش کردم گفتم شاید کاری داشته باشی.زبونم بند اومده بود و نمی دونستم با چه حالی دارم حرف می زنم و خلاصه مامان هم کلی خوشحال شد.... من این کادو رو از تو گرفتم ...از تو خدای عزیزم و کادوی ولنتاین من هم همین بود و بهترین کادویی که می تونستم داشته باشم .خدا جون ممنونم که به حرف دلم گوش کردی و خودت میدونستی که چه سختی هایی کشیدم و چقدر برای ادامه راهم انگیزه داشتم و از تو تشکر می کنم که کمکم کردی و مسیرم را روشن کردی امیدوارم همیشه کنارم باشی و من هم همیشه کنارت. سلام می کنم به امام رضا و امام زاده صالح و آقا سید هاشم که ما مراودات خودمون رو با هم داریم و از عشق بازی که با هم داریم اطمینان قلبی ویژه ای پیدا کردم.
|