کشورهای مختلف تمام نیروهای خود را به کار گرفته اند تا با ویروس مرگبار آنفلونزای نوعAمبارزه کنند.صف های ایجاد شده توسط مردم در ایالات مختلف آمریکا جهت واکسیناسیون رایگان این بیماری به کیلومترها میرسد.در ترکیه دانش آموزان در حال واکسینه شدن هستند و مدارس و کلیه اماکن عمومی هر روز 3مرتبه ضدعفونی میشوند.در سوریه تلوزیون مرتبا در حال پخش هشدار و مطالب مختلف در جهت پیشگیری و مقابله با این ویروس مهلک  است که روز به روز در حال گسترش بوده و بسیار کشنده است.

اما مسئولین و رسانه ها کشور ما تنها به خبرهای کوتاه و اطلاع رسانی های موردی بسنده کرده و بهترین راه حل  فعلی را تعطیل کردن مدارس در برخی شهرها میدانند ولی باید به این توجه کرد که شیوع این بیماری تنها در مدارس نیست بلکه در هر مکان عمومی انتشار این بیماری به سرعت خواهد بود.

گویی هنوز مسئولین ما در خواب هستند و یا نمی خواهند خطر شدید این بیماری را قبول و احساس کنند و باید منتظر شیوع پر سرعت این بیماری باشیم.

همه باهم تلاش کنیم  و در اطلاع رسانی و جلوگیری از شیوع این بیماری جامعه را یاری دهیم.

برای آشنایی با بیماری آنفلونزای نوعAو راههای مقابله با آن کلیک کنید

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

دلگرمی هایم ، شب توی زندان می خوابند . چقدر سخت است نبودن وقتی چراغ اتاق محبوبه خاموش است و کلمه های همیشه بد قولش روی خط های نیمه کاره معطلند . وقتی هادی ، خنده ها و شوخی هایش نیست ، نیست که صدای این و آن را تقلید کند و ما بخندیم . نیست که عکس های تازه باران را برایم بفرستد . وقتی سعیدِ تازه رها شده بیاید و بامحبتش شرمنده ام کند . محبوبه من ! یادت هست؟ وقتی دلم می گرفت و اظطراب داشتم ، می گفتی حمد بخوانم . حالا می دانم تمام امشب را حمد خوانده ای و برای یک بار همه که شده برای بر نداشتن موبایلت دلیل تلخ و محکمی داری . هادی ! بیا با آن نگاه آرامت بخند . تو الان باید نمایشگاه باشی . بیا طرح هایت را بزن زیر بغلت و از لای پوشه ات گوشه اش را بیرون بکش و نشانمان بده . سعید! محمد رضا ! از شما دیگر چه می خواهند؟ شما که تمام این روزها اسیرشان بوده اید ؟ مگر این همه برای آزادی تان ذوق نکردیم؟ آهای! یکی دوست های من را پس بدهد !ه

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

در گوشه یکی از میادین بزرگ تهران منتظر اتوبوس هستم و مثل همیشه این انتظار طولانی شده ولی گزینه دیگری برای این مسیر نداشتم.

رونیز مشکی رنگ با سرعت از کنارم رد میشود و جلوی من پارک میکند.از ناخنهایی  صورتی رنگی که از پنچره ماشین بیرون آمده و خاکستر سیگار را بیرون می ریزد متوجه میشوم که راننده مونث است.کمی دقیق تر میشوم...دختری با موهای طلایی و عینک دودی بزرگ با موبایل صحبت میکند و پک عمیقی به سیگارش میزند و گاه گاه به پدال گاز فشاری می آورد و هر چند ثانیه از آینه جلو نگاهی به عقب میکرد...انگار انتظار  کسی را می کشد.

موتور سیکلتی که بروی آن دونفر سوار شده اند با صدای گوشخراشی از کنارم میگذرد و کنار پنجره ماشین دخترک می ایستد.از پنجره یک دسته صد تایی اسکناس 2000تومانی با دست لاک زده دخترک بیرون می آید و یکی از مردانی که روی موتور نشسته است پول را گرفته و آن یکی هم انگشتش را زیر لب پائینی خود میکند و دو کیسه سفید رنگ از زیر لبهایش خارج میکند و آنها را در ماشین دخترک می اندازد و به سرعت موتور دور میشود و دخترک هم پایش را روی پدال گاز قشار می دهد و دور میشود.

**300متر جلوتر باجه پلیس سیار مستقر است و 3 پلیس هم آنجا ایستاده اند و با هم صحبت میکنند و در بالای این باجه پلاکاردی با این مضمون نصب شده است:

از تلاش  کارکنان کلانتری.......در رابطه با مبارزه با اراذل و اوباش و موادفروشان تشکر و قدردانی صمیمانه می شود.                                                                   

از طرف اهالی و کسبه محل!

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

اگر به یک دوست مدتها پیشنهاد میدادید که با هم قدمی بزنید ولی وقت نداشت....

اگر دوستتان تلفنهای شما رو جواب نمی داد و حتی تلفن شما را گم کرده بود.........

اگر از دوستتان مدتها خبری نبوده ویکدفعه پیدایش میشود و کلی از حال شما میپرسد.....

اگر پس از سالها دوست خیلی دور شما برای یک نهار شما را به یک رستوران خیلی خوب دعوت کرد....

اگر دوستی شما را برای کار به شرکتی که با دوستانش تاسیس کرده و نانشان در روغن است دعوت کرد......

حداقل50%احتمال دهید شما صید تازه کوئست(یا هر بازاریابی شبکه ای دیگر)او هستید

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

از فردا دانشگاه شروع میشه و استاد و کلاس و درس و ترم و پروژه و غیبت و دوستان......شاید روزهایی که دلم براشون تنگ شده.امسال اما مطمئم دانشگاه ها هم طعم سبز بودن رو از روزهای ابتدایی مهر میچشند.

برای روزهایی که زحمت کشیدند...برای روزهایی که امتحاناتشان یا لغو شد و یا نمراتش خوب نبود ولی تلاش کردند و هر چه را به جان خریدند برای آنچه اعتقادشان بود و برای تغییر اما روزها طور دیگری رقم خورد و آن روزهای شاد و سبز پاسخی سیاه در پی داشت که مطمئنا همچون110 روز گذشته جامعه و بخصوص نخبگان و دانشجویان کشور سکوت پیشه نخواهند کرد و اعتراض مدنی خود را اعلام خواهند نمود.

امیدوارم مسئولین کشور با درایت با ماه مهر سبز و بازگشایی دانشگاه ها  برخورد کنند و در ادامه برخی اشتباهات گذشته دست به اشتباه بزرگتر و جبران ناپذیری برای خود و کشور نزنند.

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

جمعه کلاس داشتم تو خیابون مطهری و نشسته بودیم در حال صحبت با استاد که از حوالی ساعت 11 صدای بوق ماشینها و موتورها یکسره شروع شد و کلاس هم تا حدود زیادی نیمه تعطیل شد.بچه هایی از شهرستان تو کلاس ما بودند که براشون این قضیه جالب بود و با تعجب به حوادث خیابان مطهری خیره شده بودند.

مطهری به سمت کریم خان بسته شده بود و ماشینها قفل کرده بودند و کم کم حجم زیادی از سبزها جمع شدند و شروع به شعار  دادن در حمایت از موسوی و کروبی کردند.عده ای میخواستند سطل ها را آتش بزنند که با ممانعت سبزها مواجه شدند که سطلها را به جای خود برگرداندند.

ناگهان صدای موتورها آمد و نزدیک 30 موتورسوار اعم از پلیس-بسیجی و لباس شخصی به سمت مردم هجوم بردند و در پشتشان هم حدود 60 نفر لباس شخصی که با کابل و باتومهای مختلف ...بدون اینکه توجه کنند چه کسی را میزنند به سمت مردم آمده و این هجوم با پرتاب متوالی گاز اشک آور و مردمی که میدویدند تا کتک نخورند همراه بود!

من بهت زده بودم باور نمیکردم اینجا کشور من است!چگونه یک هموطن با کابل و باتوم اینگونه هموطنش را میزند!یک لحظه در صحبت های آقای خامنه ای فرو رفتم!صحبت هایی که در آن از اشتباهات یک عده در برخورد و ضرب و شتم مردم بحث شد و جلوگیری و حتی محاکمه آن افراد!

ولی آیا این افراد که جمعه  روز قدس مردم رو اینگونه میزدند ولایت فقیه و نظر او را نپذیرفتند؟آقای خامنه ای که اینگونه رفتارها را منع نمودند پس این افراد حرف چه کسی را قبول دارند که حتی به آقای خاتمی نیز حمله بردند؟!

روزهای عجیب کشورم !!روزهای مظلوم مردم!!

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

وقتی دیوارهای بلند و آدمهای کوتوله تو را احاطه کرده اند. وقتی نرمی تنت زیر سختی باتوم فریاد می زند. وقتی سکوت قبرستانی میان فریاد و فحاشی بازجو گم می شود. وقتی سر درد ناشی از بی خوابی های مداوم کرختی تن بی تحرکت در سلول انفرادی را تحمل پذیر می کند. وقتی سفیدی پوست آفتاب ندیده زیر کبودی تنت گم می شود. وقتی تهدید به تعرض هایی می شوی که حتی نمی توانی بازگو کنی. وقتی با حسرت تلاش های صادقانه برای اصلاح میهن را به یاد می آوری و تلاش آنها برای اعترافات دروغ، پیش چشمت است. وقتی برق نگاه پاکترین فرزندان انقلاب هنوز در یادت هست و تقلای ناپاکان برای لکه دار کردن آنها را می بینی. وقتی پیشانی های پینه بسته و انگشترهای عقیق به هیچ ارزش دینی و انسانی پایبند نیستند. وقتی آنها که خود را ضابط قضایی می دانند حقوق قانونی تو را لگد مال می کنند. وقتی شور زندگی زیر تکرار مکرر "تو را آویزون می کنیم" می میرد. وقتی بر اثر تلقین بازجوها لحظه شکستن استخوان گردنت موقع اعدام را تصور می کنی. وقتی بازجو سعی دارد تو را مجبور کند که خودت خودت را بزنی. وقتی این وافعیت که پدرت را موقع روبدنت جلو خودت با گاز فلفل و شوکر ضرب و جرح کرده اند در کنار فضای غیر وافعی که همه تو را فراموش کرده اند می نشیند. وقتی حس می کنی هیچ نهاد قانونی و تقیدات دینی و اخلاقی از تو حفاظت نمی کند. وقتی به تو می باورانند که همه تو را فراموش کرده اند. وقتی به این باور می رسی که از خانواده کاری که بر نمی آید، خودشان هم در معرض تهدید هستند.

وقتی خودت را تنهای تنها می یابی. درست در اوج احساس بی پناهی، تنها تصور اینکه قدرتی هست که صدای تو را از درون سلول تنگ می شنود و دیوارهای بلند مانعی برای حس کردن دستهای مهربانش روی شانه ات نیست، تو را از فرو پاشیدن حفظ می کند. در آن لحظات او تنها تکیه گاهت است که می توانی به آن پناه بری. الطافش را حس کردم و رد معجزاتش را دیدم.

انفرادی فرصت خوبی بود برای اینکه ترجمه قرآن را بارها مرور کنم. یک آیه هست که مضمون آن در قرآن چند با تکرار شده است: انسان وقتی در شرایط سخت قرار می گیرد به یاد خدا می افتد. و چون پایش به ساحل می رسد فراموش کار می شود. اکنون این یادداشت را می نویسم که اگر روزی الطاف خداوند را فراموش کردم این یادآوری تذکری باشد تا ظلم و تعدی که به من رفته است را فراموش نکنم و یاد او در ذهنم زنده بماند.

منبع: http://ghalebi.blogfa.com

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 


1.     تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2.     اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3.     شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای
4.     رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7.    به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسي
9.  تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی

برای مطالعه کامل بیانیه شماره11 مهندس میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران اینجا را کلیک کنید

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 
130 سال پيش شبي از شب‌ها، الكساندر گراهام بل تا دير وقت مشغول كار بود. دنيا خبر نداشت كه او دقيقا براي چه دارد اين همه كار مي‌كند. خود الكس هم هنوز نمي‌دانست كه قرار است همان شب اولين مكالمه تلفني بشريت را انجام دهد.

در همان شب بود كه ناگهان يك باتري واژگون شد و اسيد سولفوريك آن روي لباس‌هاي او ريخت. الكس با آن‌كه شخصيتا آدم عصبي نبود، اما اين بار با عصبانيت دستيارش، توماس واتسون را صدا كرد. توماس در اتاق زير شيرواني بود و صدا در حالت عادي به او نمي‌رسيد. اما وجود يك سيم تلگراف كه از كارگاه زيرشيرواني تا داخل اتاق خواب الكس در طبقه پايين امتداد داشت، باعث شد كه توماس صداي او را بشنود. احتمالا اولين مكالمه تلفني دنيا مكالمه چندان شيرين و دلچسبي براي هيچ‌كدام از دو طرف خط نبوده است.

به اين ترتيب زندگي ما بعد از گذشت اين 130 سال، وابستگي عجيبي به تلفن پيدا كرده است. زندگي روزانه خيلي‌هايمان دست كم با بيش از 2 مكالمه تلفني همراه است و بجز دوستان، خانواده و آشناياني كه هميشه نگران حالمان هستند، خيلي از قرارها و مسائل كاريمان هم با تلفن است كه حل و فصل مي‌شود.

با وجود همه وابستگي‌هايي كه به تلفن داريم، قرار نيست حتما رابطه مان با اين پديده خيلي دوستانه باشد. قرار نيست حتما تلفن همراه مان را شب‌ها با خودمان به رختخواب ببريم و گوشي تلفن ثابتمان را حتما از نوع بي‌سيمي ‌انتخاب كنيم تا هميشه دم دستمان باشد.

هيچ رابطه عاشقانه‌اي بين ما و تلفن وجود ندارد. تلفن را به عنوان ابزاري نگاه كنيد كه قرار نيست جاي دوستانتان را برايتان بگيرد، قرار نيست نفر دوم زندگي، بعد از خودتان باشد و قرار نيست همه وقت و پولتان را صرفش كنيد. اگر معتادش شده‌ايد بايد بگويم هر چه زودتر از دامش بيرون بياييد، پيش از آن‌كه تبديل به آدم خانه نشيني شويد كه تلفن را دست گرفته و ديوانه‌وار شماره مي‌گيريد. اين يك بيماري است. باور كنيد.

مهم‌ترين امكاني كه تلفن برايتان فراهم مي‌كند، در دسترس بودن و در دسترس داشتن كساني است كه كارشان داريد. در دسترس بودن براي بشر آنقدر مهم بوده كه به تلفن‌هاي ثابت راضي نباشيم و تلفن همراه را اختراع كنيم تا مطمئن باشيم كه مثلا ساعت دقيق ناهار خوردن، دستشويي رفتن و از خواب بيدار شدن پسر تازه دانشجو شده‌مان را مي‌دانيم.

جاشوا ميرويتس در كتاب «مكان بي معناست: تاثير رسانه‌هاي الكتريكي بر رفتار اجتماعي» مي‌گويد اگر در جايي زندگي مي‌كنيد كه به تلفن دسترسي نداريد، انگار داريد به دوستانتان توهين مي‌كنيد. در دسترس نبودن، غيرطبيعي است، پس شما را مردم گريز مي‌دانند. بي‌توجه به اين‌كه داريد چه كار مي‌كنيد و كلا كجا هستيد، بايد هميشه در دسترس باشيد. يادتان باشد هر چقدر بيشتر خودتان را در دسترس‌شان قرار بدهيد، مثلا به تمام پيام‌هاي كوتاه و يا تماس‌هايشان سريع جواب بدهيد، آنها هم بيشتر ازتان توقع خواهند داشت. احتمالا مي‌خواهند هميشه در دسترس باشيد و حتي ممكن است به خاطر برنداشتن گوشي يا جواب ندادن اس‌ام‌اس عصباني شوند و سرزنش‌تان هم بكنند. اما بعضي وقت‌ها حربه‌هايي را استفاده مي‌كنيم تا از شر تلفن و تماس‌ها خلاص شويم. اينجاست كه تكنولوژي بلاي جانمان مي‌شود. موبايل خود را هزار سوراخ قايم مي‌كنيم تا آنتن ندهد. رمزهايي وارد گوشي مي‌كنيم تا تلفن را از شبكه خارج كند و به هزار در بسته مي‌كوبيم اما بالاخره تماس برقرار مي‌شود و آه از نهاد ما بلند.

چرا به تلفن عادت نكنيم؟

عادت به حرف زدن با تلفن ثابت، از آن مصيبت‌هايي است كه بايد دعا كنيم گرفتارش نشويم. اگر هزينه‌هاي بالاي تلفن همراه مانع خوبي است براي كمتر با موبايل حرف زدن، اما تلفن ثابت و قيمت پايين مكالمه با آن، به طرز وسوسه انگيزي به پاي تلفن نشستن تشويق‌مان مي‌كند.

اين عادت كه اغلب آن را زنانه مي‌دانند، عادت وقتگير و معمولا كم فايده‌اي است. آنقدر كم فايده كه به امتحان كردنش نمي‌ارزد. شما بايد براي اين تجربه هزينه‌هاي زيادي بدهيد. اولين چيزي كه به ذهن مي‌رسد رقم بالايي است كه 2 ماه بعد قبض تلفنمان نشان مي‌دهد.

با اين‌كه پاي تلفن نشستن و با يك دوست خيلي صميمي‌ درباره آدم‌هايي كه مي‌شناسيم حرف زدن به اين كار غيبت هم مي‌گويند لذتي وصف نشدني به همراه دارد، اما هر لذتي بعد از مدتي جاي خودش را به ملال و تكرار مي‌دهد و اين درست زماني است كه به آن عادت كردن مي‌گويند. ترك عادت هم كه خوب مي‌دانيد، آدم را مريض مي‌كند.

اين‌كه روي كاناپه دراز بكشيد، تلفن را دستتان بگيريد و بي‌آن‌كه نياز باشد از دوستي كه آن‌طرف خط نشسته پذيرايي كنيد، بي‌آن‌كه لازم باشد موقع حرف زدن با او حواستان باشد كه پايتان را دراز نكنيد يا خميازه نكشيد و با دست كيك را توي دهانتان نبريد، زندگي كردن آن هم از نوع خوبش است. نه؟! اما علم پزشكي نظر ديگري دارد.

اين‌كه استفاده از تلفن‌، مخصوصا تلفن همراه واقعا مضر است يا نه، اين مضرات چه چيزهايي هستند و اين ضررها به چه ميزان هستند، سوالاتي هستند كه هنوز جواب قطعي براي آنها وجود ندارد. اما علم پزشكي احتمال مي‌دهد كه امواج اين تلفن‌ها براي گوش، مغز و حتي پوست انسان مضراتي، هر چند كم، داشته باشد.

پزشك‌ها توصيه مي‌كنند تا جايي كه مي‌توانيد گوشي‌هاي تلفن را از خودتان دور نگه داريد. وقتي با گوشي‌تان كاري نداريد آن را در فاصله دست كم يك‌متري‌تان قرار بدهيد. وقتي توي خيابان راه مي‌رويد هم لازم نيست حتما آن را توي دستتان بگيريد؛ بهتر است گوشي را داخل كيف يا جيبتان بگذاريد.

درباره تلفن‌هاي ثابت هم، علاوه بر توصيه‌هاي علم پزشكي، عارضه ديگري به اسم گيوه‌گشادي محتمل است. وقتي يك ماه تمام زندگيتان و كار و بار و غيبت‌هايتان را به جاي ديدن چهره به چهره دوستان و خانواده، پاي تلفن راست و ريست مي‌كنيد؛ ديگر بيرون آمدن از خانه، تاكسي سوار شدن و ديدن دوستانتان كاري است كه به سختي از عهده‌اش برمي‌آييد. كاري كه گوشي تلفن‌تان به راحتي برايتان انجام مي‌دهد.

فرهنگ مكالمه

تا به حال برايتان پيش آمده در جلسه رسمي‌نشسته باشيد و زنگ تلفن همراهي به صدا در نيامده باشد؟ تا به حال برايتان پيش آمده در سينما و درست در حساس‌ترين لحظه‌ها كه شما در فيلم غرق شده‌ايد زنگ تلفن نفر پشت‌سري‌تان به صدا در بيايد و از آن همه تصوير و خيال پرتابتان بكند روي صندلي نه چندان راحت سينما؟ مثال‌هاي ديگري هم وجود دارد، مثلا در هواپيما، اتاق آي‌سي‌يو بيمارستان، تيمارستان و هر جاي ديگري كه يا اجازه استفاده از تلفن همراه را نداريم يا بهتر است بگذاريم موبايلمان براي مدتي خاموش باشد. البته قضيه اعتماد به همين سادگي‌ها هم نيست. در خيلي از سالن‌ها سيستم‌هاي ضد امواج موبايل نصب مي‌كنند. به اين ترتيب به محض آن‌كه گوشي به دست و خندان وارد سالن مي‌شويد، تلفن‌ها از كار مي‌افتند و خيال برگزاركننده‌ها راحت مي‌شود.

يكي از مهم‌ترين هشدارها درباره تلفني حرف زدن، موقع رانندگي به صراحت اين است: «حرف نزنيد.» راننده‌هاي تاكسي يكي از خطرناك‌ترين راننده‌هاي موبايل به گوشي هستند كه مي‌تواند وجود داشته باشد. آمار رسمي ‌مي‌گويند حرف زدن با موبايل در هنگام رانندگي يكي از مهم‌ترين عوامل تصادفات در جاده‌ها و حتي شهرهاي ايران است. خب آنقدر حرف نزنيد.

لطفا يك آهنگ ملايم و غير آزاردهنده براي زنگ تلفن‌تان انتخاب كنيد. خودتان را در حال خواندن صفحات آخر كتابي تصور كنيد كه از 3 روز پيش در دست گرفته‌ايد، زنگ تلفن با گوشخراش‌ترين و بلندترين صداي ممكن به صدا در مي‌آيد و از جا مي‌پراندتان. يادتان باشد هر روز آن ده‌ها نفري كه موقع زنگ خوردن گوشي‌تان، با شما هستند يا حتي از كنارتان مي‌گذرند هم اين حس آزاردهنده را دارند. لطفا بلندي زنگ تلفن را هم در سطح پايين تنظيم كنيد.

موقع حرف زدن با تلفن با صداي آهسته و لحن آرام صحبت كنيد. نگران نباشيد گوشي‌ها طوري طراحي شده‌اند كه صداي ضعيف را هم منتقل مي‌كنند. شركت‌هاي مختلف گوشي موبايل تنظيمات متفاوتي براي محصولاتشان دارند.

ديگر اين‌كه هيچ‌وقت تلفن همراه يا ثابتي كه مال شما نيست را جواب ندهيد. اين كار اصلا هم شوخي بامزه‌اي نيست.

در خيلي از كشور‌هاي دنيا تعداد مشتركين تلفن‌هاي همراه، بيشتر از صاحبان تلفن‌هاي ثابت است. در حال حاضر هند و چين به ترتيب بالاترين ميزان رشد تعداد كاربران تلفن همراه را در دنيا دارند. در دسترس بودن ساده سيمكارت‌ها و شارژ كارت‌هاي اعتباري از مهم ترين دلايلي است كه باعث اين رشد واقعا سريع شده است.

ما ايراني‌ها روزانه ساعت‌هاي زيادي را پاي تلفن مي‌گذرانيم. خيلي از جوان‌ها بيشتر از يك خط موبايل دارند و معمولا استفاده‌هايشان از تلفن همراه و ثابت چيزي به جز انجام كارهاي ضروري است. اما به گزارش AP جوانان در گرجستان در روز 4ساعت از وقت خود را به مكالمه با خطوط ثابت تلفن صرف مي‌كنند، در حالي كه جوانان شهر آتن در كشور يونان روزانه 4 پيام متني به تلفن‌هاي همراهشان ارسال مي‌شود.

كاربران تلفن همراه در آمريكا نسبت به اروپايي‌ها بيشتر صحبت مي‌كنند و البته هزينه كمتري هم مي‌پردازند. از هر 10 نفر ساكن كشورهاي اتحاديه اروپا 8 نفر شماره تلفن همراه دارند. در حالي كه در آمريكا از هر 10 نفر 6 نفر داراي يك شماره تلفن همراه هستند.

تلفن همراه تقريبا در تمام كشورهاي دنيا نفوذ بالايي داشته است و به زودي يك شبكه جهاني تلفن همراه هم به راه خواهد افتاد. با در نظر گرفتن اين نكته به نظر مي‌رسد يك فرهنگ خاص استفاده از تلفن‌هاي همراه در همه دنيا در حال شكل گرفتن است كه در آن به گوشي همراه به عنوان يك ابزار كليدي اجتماعي نگاه مي‌شود. در اين فرهنگ مردم به گوشي‌هايشان به عنوان يك دفتر تلفن حساس نگاه مي‌كنند كه به كمك آن مي‌توانند هر لحظه با هر كدام از دوستانشان كه مي‌خواهند تماس بگيرند. تلفن و مخصوصا نوع همراه اش يك وسيله كاملا كاربردي است. اگر چه مي‌توان از آن استفاده‌هاي كاملا غير كاربردي هم كرد.

منبع

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
  گوشت کیلویی 12000 هزار تومان

مرغ کیلویی 3000 تومان

نام سنگک(در مناطق میانه شهر):500تومان

برنج ایرانی(معمولی) کیلویی3700 تومان


آقای احمدی نژاد لطفا نمودار تورم نقطه به نقطه خود را فردا شب نیز در گفتگوی زنده با مردمی که سفر ه هایشان آنقدر کوچک شده که قابل رویت نیست همراهتان بیاورید تا ما بدانیم که شما کاملا درست نمودارها را ترسیم کرده اید و آقای موسوی نیز در اشتباه بود!

ماه رمضان است و ماه خدا....یا رب سفره ها کوچک اما دلها به وسعت آسمان تو را می خوانند....

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

بیش از دویست تن از فعالان سیاسی، اجتماعی، دانشجویی و وبلاگ نویسان در حمایت از دوستشان مهندس حمزه غالبي كه 56 روز است كه در انفرادي به سر مي برد روزه می گیرند.


به نام خدا

ملت شريف ايران

بيش از 57 روزاست که برادر و دوست عزیزمان مهندس حمزه غالبي، دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس و رييس شاخه ی جوانان مهندس موسوي در زندان انفرادی به سر می برد. پيش از اين طي نامه‏اي به آيت الله هاشمي شاهرودي خواستار آزادي وي شده بوديم كه متاسفانه بي نتيجه ماند. 

از آنجا كه به هرجا که برای آزادیش قدم می گذاریم به درهای بسته بر می خوریم، اکنون به سوی یگانه گشاینده ی همه ی درهای هستی روی می آوریم و از او کمک می خواهیم و يكشنبه 25 مردادماه را به اميد آزادي مهندس غالبي و ساير زندانيان سياسي دست از طعام بر می داریم و روزه مي‏گيريم ودر سرسفره افطار دعایمان تنها آزادی تمام زندانیان سیاسی مخصوصا دوست و برادر عزیزمان حمزه غالبی خواهد بود

امضاء کنندگان:

جواد آذر نگار-بابک آذری-آرش آقايي- آقاعمو- داوودابوترابی زارچی-سمانه ابولپور-لیلا آراسته-حسین احرار-محمد مهدی اردبیلی-مجتبا اژه ئیان-سهیلا احسانی-سیدحسین احرار-مژگان احمدی-رضا احمدي مجاوري -عسل اخوان-محمد استکی-مطهره اسلامی-فاطمه اشرفی مهابادی-محمد اشعری-هدی اعلم-پیمان اکبری-حمیده امیری-مهدی امیری صفت-ایزدیان-مهدي ايزدپناه-رضا باوفا-رامین باوفا-زینب بحرینی- فرهاد بخشی-سعید بدخش-مسعود برجیان-سارا برين-فاطمه بهزادی-عمادبهاور- صدیقه بهزادی- فاطمه بهزادی-بهراد بهشتی-بیگلربیگی-سيد اميرپاكزاد مقدم-پورحسن-هانيه پورناصري-مسلم پروین-تابش- امیرتاجرنیا-علی تقی پو-احسان توکلی-سمرا توکل-عطا تهرانچی-علی جعفری-مسعود جلادت- جمشیدی-الهام جوادی- یاشار جیرانی-حسین حاجبیان-امیر حاجی نژاد-مجيد حداد-امین حکمت- حسین حمیدیا-سید جواد حیدری-جواد حیدری-حسین حمزه پور-حمیده خدا بنده لو-طاهر خزايی-زهره خليل پور-حسین خسرونژاد-حامد خوانساری-محمد خوربک-محمد تقی داستانی-یاسمن دادور-اشرف درویش-درویشی-مصطفي دهباشي زاده -حسن دهقان-مسعود رنجبر-امیر رحیم پور-محمدرضا رحیمی راد-سعيد رضوي فقيه-نادره رضایی-میثم رستم لو-مسعود رهبری-روحی-داوود روشنی-زارعیان-زارع-عبدالله زبردست-محمدزهی-محسن زمانی-فهیمه سادات ذاکری-حسین سبحان اللهی-مرتضا سید محمدی-سمیع پور-سمیع نژاد-هادی سروش-سعیدی-الناز شالبافیان-امید شاکر-سعید شبستری-شقایق شریفی پور-محمد شکوهی-نیما شیخی پور-محمد شفیعی-محمدشکوهی-سیدمحمدسعید شجاعی-روح الله شهسوار-فرشاد شمس- محمد شيباني-رجاء الدین صادقی-اسماعیل صحابه-بابک صمدی-احمد طالبی-علی رضا طاهری-سيدبنيامين طاهري راد-مرتضی طباطبائی پور-عطاطهرانچی–عابدینی-عباسیان-پویا عارفی-پروین عالمی-پويش عزيززاده-نوش آفرين عزيزي-مهرآفرين عزيزي-سحر عزيزي-محسن علوی پور-محمدسعید غالبی-فیروزه غالبی-افسر غالبی-الهه غالبی-زینب غالبی-حمیده غالبی-فرحناز غالبی-سعیده غالبی-محمد سعید غالبی-فیروزه غالبی-فاضلی کیا-امین فلاح-فکوری- عليرضا فرخ نيا-مریم فروزان-محمدرضا فروهرزاده -محمد قائمی-قاسمی-قلم چی-كمال قرقچيان – قربانی-کرمی نیا- فاطمه کاظمی-حميدرضا كارگر-سیدحسن کاظم زاده-فرزانه کاجی-حسين كافي-محمدکی ارسلان-سیاوش کیخایی-مجید کلثومی-سیاوش کیهانی-حسین گلشن-گوهری-گیلانی-محمد لکی-سمیه لنگرودی-کاظم متولی-محسن موسوی-احسان محمدی-محمد مخاطبی-احسان مختاری-علي مومني-شروین مقیمی-پروین مقصودی-سید امیر مدرسی-سید محمد علی مدرسی-حجت مشایخی-یحیا مسعودی نژاد-امید محدث-سید لعیا مهینی-سید محمدی-مهدی محمودیان- مفید-مهدیه مینوی-مهدی محمودیان-عادل محمدحسینی-سیدمحمدعلی مدرسی-پوریا موسوی-میرناصری-همايون مختاري-سيد شهاب ميرركني-ناهید مولوی-امير مظفري-علي معين صمداني-هادي معين صمداني-آزاده مهرجو-میر-سیده لعیا مهیمنی-حمید میربزرگ-مفید-مسعودنظری-صادق نقاش زاده -سیدعلیرضانظام الحسینی-حسین نعیمی پور-مرتضانائمه-نعمتی نورآباد-شيما نوروزي-مجيد وفايي شاهي-وثوقی-سهیل وطن پرست-میترا یوسفی

برای  آزادی حمزه غالبی

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

شنیده شده که فشارها در زندان اوین بر حمزه غالبی، رئیس ستاد جوانان میرحسین موسوی، زیاد شده است، اما وی همچنان در حال مقاومت است.


به گزارش موج سبز آزادی، حمزه غالبی که مسئول ستاد جوان میرحسین موسوی در انتخابات ریاست‌جمهوری بود، چند روز پس از کودتای انتخاباتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. اما او تاکنون در مقابل درخواست‌های غیرقانونی بازجویان و هرگونه نوشتن اعتراف یا پر کردن فیلم، مقاومت کرده است.


گفتنی است دیروز 100 نفر از دوستان مهندس حمزه غالبی که اکثریت آنها از فعالان سیاسی، اجتماعی، دانشجویی و وبلاگ‌نویسان کشور هستند، با نوشتن نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضاییه خواستار آزادی وی شدند.

مرتبط:

انتشار نامه سرگشاده ی یاران مهندس حمزه غالبی به رئیس قوه قضائیه

برای حمزه غالبی

نامه ي خواهر حمزه غالبي به برادر دربندش

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

آیت‌الله صانعی، از مراجع بزرگوار تقلید، با صدور بیانیه‌ای ضمن تاکید بر بی‌ارزش بودن اعترافات زندانیان، تصریح کرد: «همه کساني که به نحوي در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آنها شريک و سهيم مي باشند و همه آنها مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروي مردم هستند، موضوعي که در اسلام از جان انسانها بالاتر است و خواه ناخواه در زماني نه چندان دور، قبل از جزاي آخرت، کيفر و جزاي عمل خائنانه خود را در اين دنيا ودر محکمه اي صالح و عادلانه خواهند ديد.»


به گزارش «موج سبز آزادی» به نقل از سایت دفتر آیت‌الله صانعی، به شرح زیر است:


باسمه تعالي

«وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (113/هود)


تاريخ انقلاب اسلامي پس از رفراندم قانون اساسي، حضوري باشکوهتر و با عظمت تر از انتخابات 22 خرداد را به ياد ندارد. روزها و شبهايي را به ياد داريم که پسران و دختران، مادران و پدران و حتي آنهايي که نمي توانستند در انتخابات مشارکت کنند ، چنان شور و شعفي را به پا ساخته بودند و چنان از آرمانهاي بزرگ معمار و بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (سلام الله عليه) به بزرگي و خوبي ياد مي کردند که انسان از آن همه عظمت ، وحدت و يکپارچگي به وجد مي آمد.


آري، همه به نام دين و به نام آزادي برخاسته از اصول تشيع و براي پاسداري از آرمانها و ارزشهاي شهيدان بخون خفته آمده بودند تا بار ديگر آن هم پس از سي سال به دنيا نشان دهند که آزادي موهبتي است خدادادي و هيچ کس نمي تواند مانع و سلب کننده آن از درياي انسانها باشد. اما چه شد؟ به ناگهان فرزندان انقلاب به گوشه هاي زندان افتادند. جوانان عزيز طعم تلخ باتوم و گاز اشک آور را تجربه کردند و به ناگاه مجروحان و شهدايي بر جاي ماند. اين همه تنها به خاطر اين بود که مشروعيت انتخابات مورد پرسش واقع شده بود. و آيا سزاوار بود که پاسخ انتقاد و اعتراض آنها را چنين بدهيم و ناخواسته ايجاد بحران نماييم و تمام آن اعتراضها را به دول خارجي نسبت داده و بي محابا از سرنوشت محتوم تمام مستبدان و ظالمان ، آنها را وابسته به دنياي غرب بپنداريم؟


ظلم و تعدي تا آنجا پيش رفت که شاهد دادگاه کساني شديم که خود در تمام حوادث پس از انقلاب و دوشادوش تمام مسوولان حضوري فعال و چشمگير داشتند. دادگاهي که هويت و چگونگي آن از پيش مشخص بود،تا جايي که شاهديم نه تنها به مردم، بلکه به نخبگان آنان و کساني که عمر و جواني خويش را وقف خدمت به اسلام، انقلاب و جمهوري اسلامي نموده اند، نيز رحم نکردند و آنها را با انواع فشارهاي روحي و رواني و نگه داشتن طولاني مدت در سلول هاي انفرادي و قطع ارتباط با خارج از سلول و بي خبر نگه داشتن از همه مسائل روبرو ساختند و مهمتر از همه، خانواده هاي بي گناه آنها را از سرنوشت عزيزانشان بي خبر گذاشتند.


با توجه به آيه شريفه قرآن که به طور صريح و روشن هرگونه اعتنا به ستمکاران و ظالمان و اعتماد بر آنان را به خاطر جهاتي از جمله افزايش جرأت ظالمان و سرکوبگران آزادي هاي خداداي، گناهي خطرناک دانسته و با عنايت به کتاب و سنت و عقل، بر خود لازم مي دانم که يک وظيفه شرعي و حکم الهي را در شرائط امروز و مخصوصاً در رابطه با جلسه دادگاه حدود يک صد نفر از متهمان تذکر دهم. دادگاهي که اگر نگوييم در نظام قضايي جهان کم سابقه است، حد اقل در قضاي اسلامي بي سابقه و بدعتي نو به شمار مي آيد و قطعاً با گناهاني همراه مي باشد.


اما آن نکته اي که بايد به آن توجه کرد، صحت اين اعترافات نيست ، مسئله اي که بي ارزش بودن آن برهمگان روشن است، آن هم تنها به اين دليل که در زندان گرفته شده و حسب فرموده امير المؤمنين (عليه السلام) اقرار در زندان و حبس اعتبار نداشته و ندارد، و نه از آن جهت که عمده اعترافات گرفته شده، اقرار در حق ديگران است، که نه تنها بي ارزش، بلکه افترا و تهمت، معصيت کبيره و بر خلاف همه قوانين، حقوق و کرامت انسان هاست و همه کساني که به نحوي در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آن ها شريک و سهيم مي باشند و همه آن ها مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروي مردم هستند، موضوعي که در اسلام از جان انسانها بالاتر است و خواه ناخواه در زماني نه چندان دور، قبل از جزاي آخرت، کيفر و جزاي عمل خائنانه خود را در اين دنيا ودر محکمه اي صالح و عادلانه خواهند ديد.لکن نکته مهمي که بايد مورد توجه قرار گيرد، عبارت از بي اعتنايي به اين اعتراف گيري ها و عدم ترتيب اثر به آن هاست که ترتيب اثر دادن به آن ها هر چند بسيار ناچيز باشد، اعتماد و اعتنا به ظالمين به حقوق ملت و کرامت انسان ها بوده و مخالفتي روشن و آشکار با قرآن و وحي و حکم الهي مي باشد.


درخاتمه همگان بايد از خداوند توانا بخواهند تا استقامت همراه با مسالمت در راه احقاق حق و حاکميت بر سرنوشت خويش را به ما ارزاني دارد و از او متضرعانه بخواهيم که به برکت ايام با برکت شعبانيه و مولود منجي عالم بشريت، به ملت ما صبر و نصر و جزاي خير عنايت فرمايد.


يوسف صانعي

14/مرداد/1388
13شعبان المعظم1430
 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

حمزه جان !

35 روز است که چشمانم به در خیره شده تا قامت رعنای تو را ببینم صدای گرم تو را بشنوم .

مادر جان! امشب من به سوی خانه خدا می روم، می روم تا به در حرم جدّم شکایت کنم از کسانی که تو را از من جدا کردند و تو را جلوی چشمان پدرت ربودند ! می روم به جدم پیامبر خدا شکایت کنم که یا رسول ا... فرزند من به چه اتهامی دستگیره شده می روم تا درپشت فبرستان بقیع پیش مادرم فاطمه شکایت کنم شکایت تو را پیش آنها می برم. مادرم! حال می فهم که چطور به تو که دختر پیامبر خدا بودی اهانت شد و به خانه تو ریختند و تو را در بین درو دیوار . . . .

خدایا به تو شکایت می کنم ، خدایا روبه سوی هرکه رفتم و گفتم آخر بگویید فرزندمن کجاست و به چه اتهامی دستگیره شد جوابم را نداند من یقین دارم خدایا تو که پناه بی پناهان هستی جواب من و فرزندم راخواهی داد خدایا از در خانه ات نمی روم تا جواب شکایت مرا بدهی حمزه جان کجایی صورت ماهت راببوسم و از تو حلالیت بطلبم مادر را حلال کن که تو در کودکی از آغوش خود دور می کردم تا به بچه های مردم علم بیاموزم همیشه این نگرانی داشتم مبادا فرزند خودم را فدای فرزندان مردم کرده باشم اما حال خوشحالم که تو معلمین بهتر از من داشتی که به تو درس مردانگی وآزادگی آموخته اند درس مردم دوستی و وطن دوستی . مادرم امشب نیستی که تو را در آغوش بگیرم و از تو خداحافظی کنم اما بدان که آنجا که رفتم جواب تمامی لحظه های تنهایی تو و اشک پدرت را از خدا دادخواهی میکنم .

حمزه جان می دانم که اگر در کنارم بودی از من می خواستی فقط برایت دعا کنم مطمئن باش که همه دوستان و آشنایان و . . . . .دعاگویت هستند توتنها نیستی بلکه در فلب همه جاداری

مادرم امید وارم هر چند نگذاشتند برای بدرقه پیش مادرت بیایی اما برای استقبال مادرت بیایی منتظردیدارت درفرودگاه هستم .

 

                                    مادرت

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
 

مطلب ارزشمندی از وبلاگ نمایندگی مجاز(حجت السلام محمدرضا زائری)


رویدادهای جاری کشور بسیار مهم هستند و هر موضعی که داشته باشیم نمی‌توانیم اهمیت آنها را نادیده بگیریم و نتایج و پیامدهای متنوع و گسترده‌ای هم خواهند داشت. ضربه بزرگی به جمهوری‌اسلامی و به‌طور خاص ولایت‌فقیه وارد شده است و حمله و تخریب هیأت‌های مذهبی و مجالس اهل‌بیت و تقدس‌زدائی از علایق مذهبی مردم نیز پس از این شدت خواهد گرفت (این دو محور سال‌هاست در دستور کار دشمن قرار داشته و دارد.)

 

در این شرایط مهم‌ترین مساله حفظ اساس نظام و تایید ولایت‌فقیه است. گرچه در کیفیت این موضوع اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی معتقدند باید نظام را حفظ کرد ولو با گلوله و برخی دیگر می‌گویند باید طوری عمل کرد که نیازی به گلوله نباشد. اگر چنین بود امیرمؤمنان دست به شمشیر می‌برد و مسیر تاریخ را عوض می‌کرد و مسلم‌ابن‌عقیل دشمن را غافلگیر نموده و جلوی حادثه کربلا را می‌گرفت!

 

پس از این اتفاقات مختلف و متنوعی در فضای فرهنگی و اجتماعی ما خودنمایی خواهد کرد که نیاز به توجه جدی دارد.

 

دو خط قوی در کشور در اثر این حوادث قدرت گرفته و رونق می‌یابند، یکی دینداری غیرسیاسی و سنتی و دیگری بی‌دینی و سکولاریسم.

 

جریان بی‌اعتمادی به مسئولان نظام تقویت شده و موج مهاجرت جوانان به خارج از ایران تشدید می‌شود و بی‌تردید باید به‌جای شعارهای حماسی و برخورد جاهلانه به مطالعه عمیق و بررسی و تحلیل شرایط آینده کشور پرداخت.

 

بعضی از دوستان در این موقعیت با خونسردی می‌گویند: «اسلام از این مشکلات و دشمنی‌ها زیاد دیده، خدا خودش حفظ می‌کند.» و من پاسخ می‌دهم: «بله، شک نداریم، اما به هزینه قتل امیرمؤمنان و شهادت امام‌ حسین علیه‌السلام!... خدا حفظ می‌کند اما ضربه دشمن و خطر هم به اجازه همان خدا رخ می‌دهد.»

 

آنچه رخ داد مسلماً نمی‌تواند فقط ‌و فقط حاصل نارضایتی از نتیجه انتخابات باشد، واضح است آزردگی‌ها و زخم‌دیدگی‌ها و مشکلات متراکم مردم در طی سال‌های گذشته فرصت برای سوءاستفاده تخریب‌گران ایجاد کرده است. نمی‌توان انکار کرد که اعتراض موجود متعلق به بخشی از مردم همین جامعه است و گرچه اخلال‌گران و اغتشاش‌گرانی هم در صفوف مردم وارد شدند اما اساس اعتراض از دل بخشی از همین جامعه شکل گرفته. طبیعی است مسائل مختلف از برخوردهای نیروی‌انتظامی به‌عنوان مبارزه با بدحجابی گرفته تا ادبیات توهین‌آمیز بعضی مسئولان قوه‌مجریه و عملکرد صداوسیما تا وضعیت قوه‌قضائیه و... همه به مرور بر حرارت این  آتش زیر خاکستر بیافزاید.

 

مشکل این است که با سرعت تحولات اجتماعی و فرهنگی در سال‌های اخیر نسل جدید بسیار تغییر کرده و مخاطبان خیلی عوض شده‌اند اما مدیران جامعه همچنان با تفکر و روش و روحیه سی سال پیش تصمیم می‌گیرند و حرف می‌زنند و حکومت می‌کنند. مخاطب با اینترنت و موبایل و ماهواره و... زندگی می‌کند و مدیر در فضای جوانی خود به‌ سر می‌برد.

 

سال‌ها از جیب و کیسه دین و عقاید و قرآن و کربلا و... خرج کرده‌ایم و دیگر حالا تقریباً چیزی در این کیسه و جیب نمانده و حالا وقتش است که خودمان یک کاری بکنیم و تکانی بخوریم.

 

بخشی از اعتراضات موجود سوءاستفاده دشمن و اغتشاش و آشوب بود... قبول، اما بخشی دیگر اعتراضات و پرسش‌ها و مطالبات مردمی است. این وضعیت را هوشمندان و صاحب‌نظران از سال‌ها پیش تشخیص می‌دادند و می‌گفتند اما... حال این مریض را پزشکان حاذق با اولین نگاه می‌فهمیدند اما مدیران بیمارستان جامعه که تجربه و دانش کمتری داشتند باید خونریزی و حمله قلبی را می‌دیدند تا باورشان شود. این مریض حالا وضع خود را به خوبی نشان داده. اگر تا پیش از این هرگونه اعلام خطر به حساب سیاه‌نمایی و توطئه گذاشته می‌شد حالا دیگر باید این صدا را شنید و برای حل مشکلات فکری کرد. گرچه ضربات سنگین و خطرات گسترده‌ای وجود دارد اما همچنان هم برای نجات این مریض وقت هست.

 

البته طبیعی است رهبرمعظم‌انقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند و جز این هم انتظار نمی‌رود اما آنچه تأسف‌بار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است.

 

اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربین‌های خبری بین‌المللی اقتدار نظام را به نمایش می‌گذارند، باید دیگران پس از آن به دلجویی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش می‌آید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی می‌زنند و اشاره‌ای می‌کنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز می‌کند و می‌بوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی می‌کند... اگر قرار باشد پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگتر همه با هم فریاد بکشند که خانواده از هم می‌پاشد و فرزند کوچک سر از کوچه و خیابان درمی‌آورد...

 

متاسفانه برخی از مسئولان ما تبعیت از رهبری را در شکل و ظاهر می‌بینند نه در مقصد و مفهوم... (یادم هست در تشییع جنازه شهید صیاد، رهبر انقلاب خم شدند و تابوت را بوسیدند، این حرکت نمادین از ولی‌فقیه نسبت به تابوت یک سردار بسیار بااهمیت بود، معنی داشت و باید به‌عنوان یک سمبل حفظ می‌شد... اما در همان‌حال آقای [...] هم خم شد و تابوت را بوسید، لابد در تبعیت از رهبری اما نمی‌فهمید که اتفاقا تبعیت از رهبری در آن لحظه اصلاً این نیست...

 

این روزها منتظر بودیم تا مسئولان مختلف با هماهنگی و تدبیر از مواضع مختلف رفتارهای متناسب و هوشمندانه داشته باشند اما برعکس می‌بینیم رفتارها و واکنش‌ها و ادبیات مسئولان همچنان همان است که بوده... انگار خبرهای صداوسیما را باور کرده‌اند و گویی راستی‌راستی هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد. سبحان‌الله... اسم این روش و رفتار تبعیت از رهبری نیست بلکه نامی دیگر دارد و این‌گونه کشورداری به سرانجامی خطرناک می‌رسد. اگر هشدار هجده تیر را جدی نگرفتیم و به شرایط امروز رسیدیم اقلاً باید انفجار فعلی را ببینیم و منکر نشویم.

 

برای واردشدن به این بحث خاطره و نقلی از امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه را نقل می‌کنم (هر دو فقط با یک واسطه و نقل به‌مضمون) برای تاکید بر اعتدال و رفتار میانه در برخورد با شرایط فعلی، نه تندروی و تصور اینکه دوران روحانیت و دین به‌سرآمده و نه کندروی و خوش‌خیالی و گمان اینکه ما هر چه خطا کنیم خدا تعهد دارد باز هم ناشی‌گری و جرم ما را بپوشاند:

 

نخست از استاد عزیز و نازنینم حضرت آقای عبدالحسین حائری حفظه‌الله (نوه شیخ مؤسس حائری یزدی بزرگ) شنیدم که فرمود:  «زمانی‌که خواستم به تهران بروم و حوزه قم را ترک کنم برای خداحافظی به نزد آقای خمینی رفتم، ایشان پرسید: چرا؟ گفتم: دیگر شرایط عوض شده، مردم دیگر آن اقبال سابق را به روحانیت ندارند و اگر بخواهیم کاری بکنیم دیگر در لباس روحانیت موقعیت چندانی وجود ندارد. ایشان گفت: نه، این‌طور نیست، این ظاهر قضیه است... مردم در عمق وجودشان به روحانیت عقیده دارند و نباید این ظواهر باعث شود که فکر کنید اساس مذهبی و دینی مردم از دست رفته است»، ایشان می‌گفت سال‌ها بعد معلوم شد این تیزبینی و آینده‌نگری ایشان چه‌قدر دقیق بوده است.

 

و دیگر نکته‌ای که از استاد بزرگوارم حضرت آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی زیدعزه (از مهم‌ترین و نزدیک‌ترین شاگردان حضرت امام و مرجع تقلید ساکن تهران) شنیدم که فرمود: زمانی‌که می‌خواستم از نجف برگردم خدمت امام رسیدم و در ضمن صحبت ایشان به وضع بحرانی ایران در آستانه انقلاب اشاره کرده و فرمودند: «فلانی، رضاخان هر چه کرد نتوانست روحانیت و دین را نابود کند، پسرش و غیر او هم نمی‌توانند، اما اگر قرار باشد کسی بتواند این خود روحانیت است! اگر قرار باشد کسی دین و روحانیت را نابود کند خود ما هستیم نه کسی دیگر، خطر از خودمان است» و اشاره داشتند به اینکه خود عمامه‌به‌سرها نگران‌کننده‌تر هستند.

 

اینک در این شرایط نه باید بیهوده امیدوار بود و بی‌خیال شد و به خبرهای صداوسیما دل خوش کرد مثل همیشه، و نه باید ترسید و دستپاچه شد. باید نگران بود آن‌قدر که تکان بخوریم و نباید آن‌قدر بترسیم که از آینده ناامید شویم.

 

حالا چه باید کرد؟

 

ما چه باید کرد؟ جواب کوتاهش این است که: نخست باید برای ایجاد فضای آرام و طبیعی در کشور کوشید و برای حاکمیت قانون و تقویت جایگاه رهبری تلاش کرد. من نیز بسیار حرف و شکایت دارم اما در تمام این روزها فکر می‌کردم گفتنش به سود کیست؟ مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می‌شد بسیارش چیزهایی بود که سال‌های گذشته نوشته و فریاد کرده‌بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می‌زدم اما می‌دیدم در این شرایط «کلمة حق یُراد بها الباطل» می‌شود و نتیجه‌ای جز خشنودی دشمن ندارد. به‌طور خلاصه...

 

باید کار را به کاردان سپرد و زمام مدیریت امور گوناگون را به دست حضرت عاقلان داد (نقل کلام مبارک امیرمؤمنان است علیه‌السلام در غُرر که؛ یستدل علی ادبار الدول باربع...) و مگر مبنای اساسی ولایت‌فقیه و تقلید از مراجع غیر از علم و آگاهی است و کاش بر این اساس درخشان و بی‌نظیر و این تمرکز ارزشمند اسلام بر علم و فهم تأمل می‌شد و شرح می‌گردید و فهمیده می‌شد... و جواب مفصلش از دید من این‌که:

 

در کوتاه مدت:

 

ـ برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...].

ـ تغییر اعضای [...] و حضور چهره‌های جوان و فقهای نواندیش.

ـ تغییر بعضی از ائمه جمعه.

ـ بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوش‌نام دهه‌های گذشته.

ـ تغییر روش جدی صداوسیما.

ـ تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی‌نژاد.

ـ ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی.

 

در میان مدت:

 

ـ بسترسازی برای آزادی‌های گسترده اجتماعی.

ـ اجرای بعضی مطالبات که در برنامه‌های کاندیداها ذکر شده بود مثل توجه بیشتر به اقوام و اقلیت‌ها.

ـ برنامه‌ریزی وسیع برای تفاهم و محبت ملی و تصحیح تصوری که از رهبری و روحانیت و بسیج برای برخی ایجاد شده از یک طرف و تصوری که به عنوان آشوبگران و اوباش و اخلالگران از کلیت معترضین به وجود آمده و در نتیجه نوعی فضای دوقطبی خطرناک و مسموم را شکل داده است.

 

در دراز مدت:

 

ـ برنامه‌ریزی برای تربیت نیروی انسانی.

ـ سرمایه‌گذاری در حوزه‌های تربیت رسانه‌ای و تربیت آموزشی و توجه جدی به آموزش‌وپرورش.

ـ دخالت کمتر روحانیت در امور اجرایی و مسئولیت‌های سیاسی.

 

به این ترتیب نظام از یک‌طرف از کلیت موضع خود عدول نکرده و ضعف نشان نمی‌دهد و از طرف دیگر به مردم می‌گوید: صدای اعتراض شما شنیده شد و حق شماست که تغییر و تحولی جدی در سطوح مختلف شاهد باشید.

 

این پوست‌اندازی و خانه‌تکانی بعد از سی سال یک ضرورت است و خواسته بسیاری از مردم حتی کسانی‌که به خیابان‌ها نیامده‌اند. فراوانند کسانی‌که به آقای احمدی‌نژاد هم رای داده‌اند اما بر همین موضعند لیکن اعتراض علنی نمی‌کنند برای اینکه از سوءاستفاده دشمن می‌ترسند همان‌طور که بسیارند کسانی‌که در جمع معترضین به خیابان آمده‌اند لیکن راه‌حلی جز زیر سقف نظام اسلامی و ولایت‌فقیه نمی‌خواهند. و البته فرصت برای همین راه‌حل‌ها هم چندان طولانی نیست. این مریض خسته هنوز قابل مداواست اما اگر بازهم به او توجه نشود و درمان‌های اورژانسی انجام نشود و خون به جسم او نرسد معلوم نیست چه بر سرش خواهد آمد. و ضرورتاً از یک انقلاب سخن نمی‌گویم. من معتقدم چنان‌که مقام‌معظم‌رهبری همیشه فرموده‌اند خطر بی‌اعتنایی و دلسردی و بی‌تفاوتی مردم کمتر از کودتا و انقلاب نیست.

 

اگر مردم ببینند کسی به افکار عمومی اعتنا نمی‌کند و به رأی آنان توجه ندارد احساس توهین می‌کنند. اگر این دوره مثلاً رئیس‌جمهوری دوباره آقای مشایی را به‌عنوان معاون خود منصوب کند و آقای کردان را دوباره به مجلس معرفی نماید و دوباره...  چه حالی خواهند داشت؟

 

طبیعی است که بخشی از فکرها و راه‌حل‌ها را هم به دلایل [...] ذکر نکرده‌ام و البته معلوم است که گفتن و نگفتنش فایده‌ای ندارد. متأسفانه معمولاً کسانی‌که کاری به دست دارند اساساً معتقدند مشکلی وجود ندارد که حل بخواهد و کسانی هم که مشکل را درک می‌کنند دستشان به جایی نمی‌رسد، پس قصه ‌همان است که گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست... آنچه البته به جایی نرسد فریاد است...

 

این ظرفیت جوان و پرجوش و خروش مگر در خانه ‌روزنامه‌نگاران جوان مدیریت نمی‌شد؟ با همین نماد سبز؟ اولین نشریه الکترونیک ایران؟ همین شعارها و... مگر همین ظرفیت عظیم در خدمت نظام و در زیر سقف قانون‌اساسی و ولایت‌فقیه نبود؟  مگر چه مطالبه‌ای داشت؟ برخی از همین مدعیان امروز چه کردند؟  توی دادگاه به من می‌گفتند بگو توطئه دشمن بوده! و خودت را خلاص کن... بگذریم...

 

اما بخش دوم این مطلب مربوط است به نکاتی که دوستان در کامنت‌ها اشاره کرده یا نظر داده‌اند و بدون ترتیب و ذکر سؤال‌ها به آن‌ها می‌پردازم و دیدگاه خودم را می‌نویسم.

 

امام راحل یک مبنای روشن به همه ما دادند و آن اینکه هر وقت دشمن از شما خشنود شد بفهمید خطا کرده‌اید... امروز به‌راحتی می‌توان فهمید دشمنان ایران و انقلاب‌اسلامی از چه چیزی راضی‌اند و از چه چیزی ناخشنود می‌شوند. حجم غیرعادی پوشش خبری قضایای ایران و موضعی مثل اینکه انقلاب به پایان رسیده و کودتا شده و ولایت‌فقیه خاتمه یافته و ایده امام‌خمینی بعد از سی سال شکست خورده چه معنایی دارد؟ نوع پوشش خبری سی‌ان‌ان و... چنان است که گویی جنگ جهانی سوم رخ داده! این غریب نیست؟

 

هرکسی موضع می‌گیرد و حرف می‌زند باید این را بفهمد و تشخیص دهد. وهرچه مسئولیت او بیشتر، حساسیت شرایطش بیشتر. 

 

حاشیه: لینک برنامه پانوراما در کانال «العربیة».

 

ادامه دارد...

 
 
   |    نوشته شده توسط بی پروا
 
 
     
biparva.com
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور